روش مقایسه مداوم (CCM)، یک روش چهار مرحلهای برای پژوهش نظریهپردازی کیفی است. روش مقایسهای مداوم بخشی از بنیان نظریه دادهبنیاد است. با این حال، در حالی که اغلب آغاز این روش بهاشتباه با کشف نظریه دادهبنیاد توسط گلیزر و استراوس در سال ۱۹۶۷ یکی دانسته میشود، در واقع این روش پیشینهای پیش از نظریه دادهبنیاد دارد. اصل بنیادین روش مقایسهای مداوم بهسادگی با نقلقولی از Glaser (1965)خلاصه میشود: «هنگام کدگذاری یک رویداد برای دستهبندی، آن را با رویدادهای قبلی کدگذاریشده در همان دستهبندی مقایسه کنید.»
این امر به بررسی های مداوم میان دادههای مختلف جمعآوریشده منجر میشود و همچنین بهطور قوی با مفهوم «نمونهبرداری نظری» (نمونهبرداری نظری) پیوند خورده است، جایی که نمونهبرداری بر اساس مقایسههای انجامشده میان وقوع هر سازهی نظری و مضامین یا تناقضهای ناشی از آن هدایت میشود.
فرآیند روش مقایسه مداوم
روش مقایسه مداوم، بر اساس (Glaser (1965))، شامل چهار مرحلهٔ زیر است:
مقایسهٔ حوادث: هر حادثه را در دادهها در چندین دستهبندی تحلیل و کدگذاری کنید و حوادث جدید را با حوادث کدگذاریشدهٔ قبلی در همان دستهبندی مقایسه کنید.
یکپارچهسازی دستهبندیها و ویژگیها: با پیشرفت کدگذاری، دستهبندیها و ویژگیهای آنها را از طریق مقایسههای مداوم یکپارچه کنید و درک روابط بین رویدادها و دستهبندیها را بهبود بخشید.
مرزگذاری نظریه: نظریه را با کاهش و شفافسازی دستهبندیها و ویژگیها، تمرکز بر جنبههای مرتبط و حذف جزئیات غیرضروری مستحکم کنید.
نوشتن نظریه: نظریهٔ توسعهیافته را گردآوری و بیان کنید، بهگونهای که بازتابدهندهٔ دستهبندیها و ویژگیهای یکپارچهای باشد که از تحلیل بهدست آمدهاند.
سطوح مقایسه در روش مقایسه مداوم
انواع مقایسههایی که لازم هستند، بسته به نوع مطالعهای که قصد انجام آن را دارید و پرسش پژوهشیای که میخواهید به آن پاسخ دهید، متفاوت است. در حالی که فرایند توصیفشده توسط گلیزر و تشریحشده در بخش قبلی بسیار کلی است، «Boeije (2002)» مثالی مفصلتر از فرایند تحلیل را ارائه میدهد که به سطوح مختلف مقایسه تقسیم شده است. Boeije (2002)صراحتاً اذعان میکند که تعداد دقیق مراحل یا انواع مقایسهها به دادهها بستگی دارد، اما اگر میخواهید روش مقایسه مداوم را بهعنوان روش تحلیل منتخب خود مطرح کنید، پیشنهاد میکنیم این مثال را مطالعه کرده و سپس ابعاد مقایسه را خودتان تعریف کنید. هنگام تعریف سطوح مقایسهٔ خود، باید به ابعاد زیر فکر کنید:
در طول مصاحبه: مقایسههای بین بخشهای مختلف همان مصاحبه معمولاً در مرحله (کدنویسی باز) تحلیل انجام میشود و به کشف مواردی کمک میکند که مصاحبهشونده با خود تناقض دارد و همچنین اطمینان میدهد که درک خوبی از دیدگاه فردی و روایت ارائه شده توسط شرکتکننده دارید. مقایسهٔ نحوهٔ ارائهٔ جنبههای یک سازهٔ نظری خاص در بخشهای مختلف مصاحبه ممکن است شما را به تقسیم یک کد به دو کد دقیقتر یا افزودن بُعد جدیدی به تحلیل و همچنین تهیهٔ طرح کلی مصاحبههای تکمیلی وادار کند. کدهای افزودهشده یا اصلاحشده نتیجهٔ این نوع مقایسهها هستند.
درون زیرگروهها: گاهی اوقات شرکتکنندگان را میتوان بهوضوح در یک یا چند بعد به زیرگروهها تقسیم کرد و مهم است که نمونههای جدید یک کد را با نمونههای دیگر در این دسته با توجه به سازگاری یا روایت گروهی مقایسه کنید. نمونههایی از چنین بُعدی میتواند یک مورد منفرد در یک مطالعه چندموردی باشد. یا چندین شرکتکننده با رابطه کاری یا رابطه خانوادگی. این مقایسهها همچنین به ساختاردهی سیستم کدگذاری شما کمک میکنند و بخشی از کدگذاری کدنویسی محوری شما هستند.
بین زیرگروهها: مقایسه نمونههای یک کد از یک زیرگروه با نمونههای یافتشده در زیرگروه دیگر برای شناسایی جلوههای معمول آن و همچنین انواع تضادها اهمیت دارد. این موارد به نمونهبرداری نظری نمونهبرداری نظری شما وارد میشوند و بیشتر به شکلگیری دستهبندیها کمک میکنند. سطح تحلیل در اینجا هنوز بین شرکتکنندگان فردی است و نتایج در یادداشتها و همچنین تغییرات سیستم کدگذاری مستند میشوند.
میان زیرگروهها: با ارتقای تحلیل به سطح انتزاعی جدید، مقایسه گروههای شرکتکنندگان با یکدیگر نیز اهمیت دارد. این نوع مقایسه میتواند چندبعدی باشد؛ برای مثال با در نظر گرفتن انواع مختلف دستهبندیها، مانند عضویت در یک مورد خاص در مطالعه موردی شما، داشتن وضعیت تأهل معین و تجربه یک جنبه خاص از پدیده در مقایسه با عدم تجربه آن جنبه.
نتایج در مصنوعات تحلیلی معمولاً با (نوت برداری) و در تغییرات سیستم کدنویسی شما نیز مستند میشوند.
نتیجهگیری دربارهٔ روش مقایسه مداوم
Tesch (2013)مقایسه را به عنوان ابزار اصلی فکری در تحلیل کیفی توصیف میکند و مینویسد: «روش مقایسه و تضاد برای تقریباً تمام وظایف فکری در طول تحلیل استفاده میشود: شکلدهی به دستهبندیها، تعیین مرزهای دستهبندیها، تخصیص بخشها به دستهبندیها، خلاصهسازی محتوای هر دستهبندی، یافتن شواهد منفی و غیره. هدف تشخیص شباهتهای مفهومی، پالایش قدرت تمایز دستهبندیها و کشف الگوها است.» اگرچه روش مقایسه مداوم به طور گسترده مورد استناد قرار میگیرد، اما مراحل دقیق انجام شده و مقایسههای صورت گرفته در طول تحلیل اغلب تنها به شکلی مبهم توصیف میشوند. ما توصیه میکنیم انواع مختلف مقایسههایی را که در طول تحلیل خود انجام دادهاید در «نقشه راه» (مسیر حسابرسی) خود مستندسازی کرده و همچنین آنها را به طور شفاف در نوشتههای خود ارائه دهید.